تبليغاتX
شب آفتابی
 یا حسین

السلام علیک یا ابا عبدالله

|+| نوشته شده توسط گروه شب آفتابی در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت 13:23  
 بهانه

ای تو بهانه، واسه موندن

ای نهایت رسیدن

ای تو خود لحظه بودن

تو طلوع صبح خورشید و دمیدن

ای همه خوبی ،همه پاکی

تو کلام آخر من

ای تو پر از وسوسه عشق

                                                     تو شدی تمامی زندگی من

اسم تو، هر چی که می گم

همه تکرار تو حرفای دل من

چشم تو، هر جا که می رم

جاریه تو چشمای منتظر من

تو رو اون لحظه که دیدم

به بهانه هام رسیدم

از تو تصویری کشیدم

که اونو هیچ جا ندیدم

تو رو از نگات شناختم

قصه از عشق تو ساختم

تو رو از خودت گرفتم

با تو یک ،خاطره ساختم

|+| نوشته شده توسط گروه شب آفتابی در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 13:58  
 بی تو....
مهتاب

بی تو مهتاب شبی،باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم،خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم...

 

 

یادم آمد که شبی،با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

 

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من هم محوی تماشای نگاهت

 

آسمان صاف،شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

 

یادم آید،تو به من گفتی

از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است

تو که امروزنگاهت به نگاهی نگران است......باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن

 

با تو گفتم:حذر از عشق؟؟ندانم

سفر از پیش تو؟؟هرگز نتوانم،نتوانم

روز اول که دلم،به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

......تو به من سنگ زدی،من نرمیدم،نگسستم

 

باز گفتم:که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم وگشتم

حذر از عشق ندانم،نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

....مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

 

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم،نرمیدم

 

رفت در ظلمت غم،آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

...نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

 

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم؟

|+| نوشته شده توسط گروه شب آفتابی در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت 19:33